شهر من...ساری free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
سد شهید رجایی که در بین ساروی ها به سد سلیمان تنگه (به سبب واقع شدن در منطقه ای به همین نام) معروف شده یکی از مهمترین جاذبه های توریستی شهر ساری می باشد .به اعتقاد بسیاری از گردشگران طبیعت اطراف این سد به قطعه ای از بهشت شبیه است.ضمنا این سد تنها سدی است که گردشگران اجازه دارند بر روی تاج آن حضور یابند و از چشم انداز زیبای آن بهره ببرند.اگر چه من در قسمت معرفی برخی جاذبه های گردشگری ساری در همین وبلاگ به اختصار درباره ی مناظر طبیعی این سد نوشته ام اما حالا قصد دارم به شما کمک کنم تا با چشم خود زیباییهای طبیعی و توریستی این سد را ببینید.
برای دیدن تصاویر زیبای سد از این لینک استفاده کنید.
سد سلیمان تنگه در حدود 45 کیلومتری جنوب ساری واقع شده است. به خاطر وجود امکانات مناسب برای اردو زدن و اقامت در اطراف سد و امکانپذیر بودن قایقرانی و ماهیگیری و... در دریاچه سد مطمئنا شما اوقات خوشی را در این محل سپری خواهید کرد. پس فرصت تعطیلات نوروزی را برای آمدن به ساری و بهره بردن از زیباییهای طبیعی آن از دست ندهید.
برای آشنایی با برخی دیگراز جاذبه های گردشگری ساری از اولین پست این وبلاگ دیدن کنید.
جای خالی یک منبع معتبر در اینترنت که در مورد مسجد جامع ساری و تاریخ آن مطالبی داشته باشد حس میشد.حیفم اومد تا از موقعیتی که داشتم و کتابهایی که برای مدتی در اختیارم بود استفاده نکنم و به معرفی بخشهایی از تاریخچه این مسجد که یکی از معروفترین بناهای ساریه نپردازم.البته قبلا مختصرا در همین وبلاگ در قسمت جاذبه های گردشگری ساری از این مسجد نوشتم و چند عکس هم از آن در وبلاگ وجود داره اما مطلب زیر به طور کاملتری به تاریخ این مسجد می پردازه.
ابن اسفندیار که به پدر تاریخ نویسان مازندران معروف است درمورد بنای مسجد جامع ساری اینگونه می نویسد:(( مسجد جامع ساری را به وقت خلافت هارون الرشید , یحیی بن یحیی امیر, بنیاد نهاد و مازیار بن قارن به اتمام رسانید و آثار عمارت مازیار بیشتر ظاهر است و گنبد آن چهار در که در مقابل در سرای با دندان نهاد و ملک سعید اردشیر( غفرالله ذنوبه ) آن موضع را باغی خرم ساخته بود و به یک جانب میدان و گنبد در میان منوچهر شاه اساس افکند.))سید ظهیرالدین مرعشی(که شاید در آینده مطلبی در مورد او و نسبتی که با امامزاده یحیی ساری داشت روی وبلاگم بگذارم) نیز در کتاب خود زیر عنوان عمارت شهر ساری همین مطلب را آورده است, اما در جای دیگر می نویسد که در سال 144 هجری پس از خودکشی اسپهبد خورشید,ابوالخصیب از سوی خلیفه هارون الرشید والی طبرستان شد و مسجد جامع ساری را او ساخت.
البته در مورد اینکه این مسجد در زمان کدام والی ساخته شده بین مورخین اختلافاتی مشاهده می شود.علاوه بر یحیی بن یحیی و ابوالخصیب نام افرادی همچون هانی بن هانی و... نیز آورده شده است.
در مورد مسجد جامع ساری یک نکته جالب وجود دارد و آن اینست که اکثر مردم عوام ساری معتقدند این مسجد روی بنای یک آتشکده مربوط به دوران ساسانیان ساخته شده است.بسیاری از جهانگردان خارجی که در دوره های تاریخی مختلف به ساری سفر کرده بودند نیز تحت تاثیر قول عامه همین را نقل کرده اند که ظاهرا چندان درست نیست.
در واقع تنها آتشکده ای که مورخین از آن نام برده اند آتشکده کوسان بوده.اما بد نیست مطالبی در مورد آتشکده کوسان بدانیم.
آتشکده کوسان را کیوس ,از نامداران ایرانی زمان ساسانیان در دامنه های کوههای شرقی مازندران در محل دهکده ای از توابع بهشهر که به کوسان یا کوهستان معروف است بنیاد نهاد.دکتر ستوده پیشینه و آثار بازمانده این آتشکده را مورد بررسی باستان شناسی قرار داده و در کتاب(( از آستارا تا استرآباد))جزییاتش ذکر شده است.
از آنجا که به اعتقاد باستان شناسان آتشکده دیگری در این حوالی وجود نداشت بنا به مندرجات کتاب تاریخ اسلام در نواحی شمالی ایران شاید که محل این مسجد قبلا معبدی برای مردم شهر و یا مدرسه ای برای مغان بوده و نه یک آتشکده.
ساختمان فعلی مسجد بر خلاف تصور رایج همان ساختمان اولیه نیست چرا که هم شیوه معماری آن چندان کهن نیست و هم اینکه در طول تاریخ بنای شهر ساری بارها و بارها ویران شد و از نو, شهر ساری را بنا کردند.
برای مثال در کتاب تاریخ طبرستان ابن اسفندیار میخوانیم:
{و در این سال(سال 326یا327 ) آب در ساری افتاد (دچار سیلاب شد) و جمله ساری را خراب کرد و بنیادی که پیش از آن بود هیچ بر جای نگذاشت و مردم ساری جمله به پای کوهستان شدند تا خدای تعالی آب به قرار آورد.}
و نیز در حوالی سال 540 تا 567 سردار خوارزمشاهیان از خراسان به مازندران حمله کرد و... بقیه را از تاریخ طبرستان بخوانید:
{به ساری آمد و کشتار کرد و خراب کرد و آتش زد واز هیچ بنیاد از مسجد و گورخانه ها نگذشت و به ساری چندان عمارت نبود که سایه ای در او افکند...}اما بدنبال این ویرانیها بار دیگر ساری را از نو ساختند و از جمله مسجد جامع ساری که بارها و بارها بازسازی شد تا امروز با شکل فعلی اش میزبان سارویها باشد.
تصورش را بکنید شما در شهری زندگی می کنید که قدمتی چند هزار ساله با تاریخی ثبت شده و با شکوه دارد که حتی مورخین روم و یونان باستان و مورخین چینی نیز از تاریخ آن چیزهایی نقل کرده اند اما در دنیای مجاذی اینترنت خبری از انعکاس تاریخ چند هزار ساله ساری نباشد در عوض اگر مثلا دنبال مطلبی در مورد ساروی کیجا بگردید کلی مطلب ریز و درشت از شب نوشته های بی سروتهش تا زندگی خصوصیش دستگیرتان می شود!!!چه حالی پیدا می کنید؟
از اون بدتر اینکه مقبره ی سفیر فرهنگی امام جعفر صادق(ع) در شهر شما قرار داشته باشه و بخواهید در مورد زندگیش مطلبی بدونید اما دریغ از یک خط توضیح کوتاه در مورد ملامجدالدین مکی در بین میلیاردها صفحه ی وبی که در اینترنت وجود داره.
اینبار بر آن شدم تا برای اولین بار در فضای مجاذی در باره ی کسی بنویسم که در بحبوحه ی جنگ میان اعراب و پادشاهان تبرستانی برای دعوت مردم شهرهای ساری و آمل به اسلام از جانب امام جعفر صادق(ع) به شهر ساری آمد و در این شهر اقامت گزید.
******
با وجود اینکه اعراب با تکیه بر قدرت نظامی خود در طول سالهای قرن اول هجری و در زمان حکومت امویان توانسته بودند سرزمینهای تحت سلطه خود را از هند تا اندلس (اسپانیا) و از قفقاز تا یمن گسترش دهند تا اواسط قرن دوم هرگز نتوانستند حتی بخشهای کوچکی از گیلان و مازندران امروزی را تصرف کنند.
سپاهیان عرب تحت فرمان خلیفه اموی که بویی از اسلام نبرده بودند و هرکجا که می رسیدند از هیچ کشتار و غارت اموال و تجاوز به نوامیس مردم و حتی دزدیدن زنان و دختران و انتقال آنان به دارالخلافه دریغ نمی کردند همواره هنگام ورود به مازندران به در بسته خورده با مقاومت سرسختانه و دلاورانه مردم این خطه مواجه می شدند و طعم شکست را می چشیدند.
نفرت بی حد و حصر اهالی تبرستان و دیلم از اعراب به سبب جنایاتی که آنها در حق مردم نقاط مرکزی ایران می کردند و همچنین همراهی و همیاری که بین مردم و پادشاهان آن روزگار تبرستان وجود داشت به علاوه ی موقعیت جغرافیایی خاص مناطق شمالی که نفوذ دشمن را سخت می کرد باعث شده بود خلفای اموی آرزوی فتح تبرستان و دستیابی به منابع و گنجهای آنرا با خود به گور ببرند.
پس از روی کار آمدن بنی عباس نیز تلاش اعراب برای نفوذ به تبرستان و تحت سلطه در آوردن آن مناطق ادامه یافت تا اینکه پس از چندین بار جنگ و خونریزی بین اعراب مهاجم و مازنی ها که به شکست اعراب منجر شد و سالها کشمکش سیاسی بین خلیفه عباسی و اسپهبد خورشید (اسپهبد خورشید آخرین پادشاه سلسله گیل گاوباره است که در ساری بر تخت نشست.به روایت مورخان تبرستانی او از سال 93 تا144 هجری قمری سلطنت کرد.سلسله گیل گاوباره از بازماندگان ساسانیان در شمال ایران بودند.)سرانجام سپاه مهاجم توانست به بخشهایی از مناطق جلگه ای مازندران از جمله قسمت جلگه ای منطقه ساری که شهر ساری را در بر می گرفت دست یابند.اما مردم همچنان در مقابل اعراب مقاومت کرده از دین زردشتی خود دست بر نمی داشتند و بعد از آن بارها علیه اعراب قیام کردند.لازم به ذکر است بخش کوهستانی ساری (پریم یا فریم) تا 250 سال بعد از سقوط ساری همچنان تحت حکومت بازماندگان ساسانیان به طور مستقل اداره می شد.
پیش از سقوط ساری بدست اعراب و در زمانی که هنوز اسپهبد خورشید بر ساری حکومت می کرد (در حدود سال 136 هجری قمری) فرستاده ای به نام ملامجدالدین مکی از جانب امام جعفر صادق(ع) برای دعوت مردم شهرهای ساری و آمل به اسلام به ساری آمد و در همینجا اقامت گزید.او حامل نامه ای از جانب امام برای مردم شهر نیز بود که متن نامه اینگونه است:
بسم الله الرحمن الرحیم
((یا معاشر المسلمین, یا زمره المومنین کثر الله امثالکم, اعملوا, ان الله تعالی امرکم باالصلاه و الزکاه و الصوم و الحج و الجهاد.و بارتکاب الحلال و باجتناب الحرام, و ما قال رسول الله بامرالله تعالی و تقدسه فتمسکوا بامره تعالی,النجاه فی الاخره لتکونوا, من المومنین, و وجب علینا اعلامکم بهذا الاوامر و النواهی, مولی الموالی,مفخر الصلحا و العوالی, مولانا, مجدالدین مکی و ارسلنا الی مدینتین امل و الساری و نواحیهما فاسمعوا, آمنو ما یقول لکم جمیع اوامر و نواهی, و تعزز وجوده بامره, کما قال الله تبارک و تعالی و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم, فی عاشر شوال سنه سته و ثلاتین و مآه الهجریه.))
*در زیرنویس صفحه 87 کتاب (( تاریخ دوهزار ساله ساری )) نوشته حسین اسلامی آمده است:
(( شنیده شده اصل پیام ملامجدالدین نزد یکی از سادات شهر ساری نگهداری می شود.))
ظاهرا خود آقای اسلامی نیز اطلاع چندان دقیقی در این مورد نداشته اند و پی گیری من نیز برای یافتن اطلاعات بیشتر در این مورد بی نتیجه ماند.
بنابر اطلاعات موجود در کتب تاریخی تبرستان ملامجدالدین توفیق چندانی در دعوت مردم ساری و آمل به اسلام نیافت و سرانجام در همین شهر در گذشت.البته علت این ناکامی را می توان در وابستگی شدید تبری ها به گذشته ی پر افتخار خود که آمیخته با آداب و فرهنگ ایرانی و زردشتی بود و یا در عرب ستیزی مردم این دیار جستجو کرد اما با این حال به دلیل وجود اطلاعات کم از خود ملامجدالدین و نحوه دعوت او نمی توان نظر چندان قطعی و درستی در این مورد داد.
آنچه که مهم است اینست که سرانجام با ورود تعداد زیادی از علویان به مازندران بخش اعظمی از مردم مازندران با آشنا شدن با حقایق اسلام به این دین مشرف شدند و بزرگترین افتخار آنان این بود که اگرچه اندکی دیرتر از مردم دیگر نقاط ایران به این دین مشرف شدند اما با افتخار مسلمان شدند و پس از اسلام آوردن زیر سلطه بیگانه نرفتند و از آن مهمتر اینکه مستقیما مذهب تشیع را برای خود برگزیدند و همواره حامی آل علی (ع) و پیروانشان بوده اند.
******
یکی از جهانگردان روسی به نام گریگوری والریانویچ ملگنوف که در حدود سالهای 1860-1858 میلادی (همزمان با سلطنت ناصرالدین شاه قاجار ) مناطق شمالی ایران را زیر پا گذاشته و مشاهدات خود را در سفرنامه اش ثبت کرده درباره آرامگاه ملامجدالدین اینگونه می نویسد:
مقبره ملامجدالدین در طرف شرق ساری نزدیک دروازه ای که به فرح آباد می رود واقع است.در نزدیک قبر او صومعه ای است که مقبره شاهزاده سلطان محمدرضا و قبر درویش کیفعلی شاه در آن است.قبر او را سنگی بزرگ می پوشاند که روی آن به خط فارسی نوشته اند
((گویند سنگی داشته است که هر فلزی را به کمک آن زر کردی و در وقت مردن به رود تیجن ( تجن ) انداخت و راز آنرا به هیچ کس نگفت.))
متاسفانه در بین منابع تاریخی مربوط به ساری و مازندران اطلاعات اندکی درباره ی ملامجدالدین وجود دارد و من موفق به یافتن اطلاعاتی بیشتر از زندگی او نشدم.
******
در سالهای اخیر مقبره ی ملامجدالدین مکی فرستاده ی امام جعفر صادق (ع) به ساری که سالها مخروبه بود به همت آذریهای مقیم ساری مرمت و بازسازی شده و امروزه علاوه بر زیارتگاه به عنوان حسینیه آذریهای ساری مورد استفاده قرار می گیرد.
(آرامگاه ملامجدالدین در منطقه ای قرار دارد که بخشی از آذریهای مقیم ساری در آن اقامت دارند.به همین سبب آن منطقه را ترک محله ملامجدالدین نیز می نامند و به همین دلیل ساخت مقبره ی ملامجدالدین را آذریها بر عهده گرفتند.)
این مقبره در خیابان ملامجدالدین که بین بلوار فرح آباد و میدان شهدا قرار گرفته نزدیک به مرکز شهر قرار دارد.
از این پس این وبلاگ از نشانی زیر نیز قابل دسترسی است
وقتی که شروع به تحقیق در این مورد کردم فهمیدم خیلی چیزها واسه دونستن در مورد این شهر وجود داره.چیزهایی که قبلآ هرگز راجع به اونا چیزی نشنیده بودم.تاریخ طولانی و پر فراز و نشیب ساری واقعآ خوندنیه و جالب اینجاست که افراد زیادی علاقه مند به پی گیری تاریخ این شهر هستند.بسیاری از مورخان (حتی مورخان یونان باستان) در مورد تاریخ این شهر افسانه ای مطالب زیادی ثبت کرده اند.
مقاله ی زیر در مورد ریشه ی نام شهر ساری هست که بخش اعظمش حاصل پژوهش های استاد اسداله عمادیه.(استاد اسداله عمادی رو دانشجوها و دانش آموزها مخصوصآ پشت کنکوری های ساروی خوب می شناسند.همون استاد عمادی که تو آموزشگاه بوعلی ادبیات کنکور تدریس می کنن و کلاسهاشون همیشه از شلوغی به حد انفجار میرسه!!!)
ابناسفنديار، پدر تاريخ نويسان مازندران دربارهي بنياد ساري مينويسد:(( فرخان بزرگ پادشاه طبرستان بود. باو را كه از مشهوران درگاه بود فرمود تا آن جا كه ده اوهر است شهري بنياد نهند براي بلندي آن موضع و بسياري چشمههاي آب نزهت جایگاه. مردم اوهر باو را رشوت دادند تا ترك آن واقعه كرد و اين جا كه امروز ساري است، بنياد نهاد. چون عمارت تمام شد ، شاه بيامد تا مطالعهي شهر كند، معلوم شد كه باو خيانت كرده، محبوس فرمود و...))
بعدها ظهيرالدين مرعشي در كتاب « تاريخ طبرستان و رويان و مازندران » به روايت ايناسفنديار ، شكلي افسانهاي داد و نوشت كه فرخان بزرگ شهر ساري را به نام فرزندش، سارويه ساخته است. در سدهي كنوني اين روايت افسانه اي كم و بيش پذيرفته شد . اكنون بسياري بر اين گماناند كه نام ساري بر گرفته از نام سارويه است. عدهاي ديگر نام ساري را برگرفته از نام سائورو ميدانند.
اشپيگل شرق شناس آلماني از دو قوم نام ميبرد كه در زمان هجوم آرياييها در اطراف ساري زندگي ميكردند. او مي نويسد :« دو طايفه در نواحي ساري كنوني و شهر قديمي (( اسر مظ)) سكني داشتند كه دستهي اول به نام سائورو و د ستهاي ديگر زائيریخا نام دارند». اشپيگل از دو قوم ياد ميكند و به ريشهي ساري نميپردازد. اسماعيل مهجوري، نويسندهي ((تاريخ مازندران)) به درستي چنين ادعا و چنين نسبتی به ساری توسط اشپيگل را رد مي كند.
سائورو « ديو آشوب، دزدي و شهرياري بد است. به موجب ونديداد يكي از ديوان است كه با جمعي ديگر از ديوها نامشان يك جا آمده است»
ديوها در مازندران ، شخصيتي فرا زميني ندارند حني نام بعضي از آبادي ها مثل ديوكلا ( در آمل) و ديوكتي ( در ساري) با واژهي ديو ساخته شد، اما اين كه نام ساري را برگرفته از نام ديو آشوب و دزدي بدانيم ، وهم و گمان بيش نيست ، شبيه همان پنداري كه دكتر صادقكيا و گروهي ديگر را بر آن داشته است نام مازندران را، دگرگون شدهي مه ايندران، سرزمين ديو اينداري بزرگ بدانند.
رابينو مي نويسد: «بعضي گفتهاند ، اين همان محلي است كه به فنا كه موسوم بوده. بهضي ديگر آن را زادراكرتا ميدانند و برخي هم معتقدند كه نام شهر مزبور سيرينكس بوده است»
در يكي از نقشههاي شرقي فلات ايران که در سال 1618 در اروپا منتشر شد، فاناكا از جمله شهرهايي است كه در حوزهي مارد و در كنار رود هراز قرار دارد..
در پژوهشي ديگر، ماركوارت، دانشمند آلماني در كتاب ايران شهر، ساري را دگرگون شده ي كلمهي ساروي و شكل قديمي تر آن زا سارئك يا سربوك می داند و نمونههاي آن را در اصفهان (قلعهي ساروق يا ساري)، همدان (قلعهي سارو) و ديگر جاها يادآور ميشود. حسين اسلامي در مقدمهي كتاب «دانشوران ساري» شهر ساري را همان زادراكرتا ، به معني شهر زرتشت و يا تركيبي از زا + درا+ كر ت به معني شهري در كنار دريا ميداند. حجازي كتاري بر اين باور است كه« ساري از دو جزء (سا)، و(آري ) ساخته شده است. جزء (سا )، از مصدر (ساي) باستاني و به معني آسودن و جزء (آري ) يا (آريه) به معني ايران يا آريايي ميباشد. ».
در گمانه زني ديگر ، پي تر ودلاواله كه در زمان شاه عباس دوم به ايران سفر كرده و يكي از زيباترين سفرنامهها را نوشته است، واژهي اري را به معناي زرد مي داند و مي نويسد كه « شايد علتش فراواني در ختان پرتقال و مركبات متنوع باشد»
چند سده بعد، آلكساندر خودزكو كه در زمان فتحعليشاه به ايران سفر كرده است، در كتاب ((ترانههاي محلي ساكنان كرانههاي جنوبي خزر)) مينويسد : « با بررسي آثار جغرافيیدان بزرگ يوناني ، اوزلي احتمال مي دهد كه واژهي ساري بايد از واژهي ((زاريا)) به معني زرد – سبز طلايي بدست آمده باشد»
نويسندهي اين نوشتار نيز با اين ديدگاه موافق است. در كتاب «پارسي و پارتي ميانه» اثر« مري بويس» واژه به معني زرين و طلايي آمده Zrryn و در « واژهنامهي شايست و ناشايست» واژهي اوستايي zaranya
است.از گذشته های دور درختان نارنج و ليمو و گلهاي زرد تيتيكاك و نرگس تمام شهر ر ا چون حريري زرد رنگ ميپوشاندند. پس اين معنا با ويژگي جغرافيايي شهر هم خواني دارد.
اگر ديدگاه فوق را بپذيريم بايد با ديدگاه دانويل همراه شويم كه زادراكرتا، يوناني شدهي شهر ساري است و بر خلاف ديدگاه پژوهشگران كنوني ، با استرآباد (گرگان كنوني ) فرق دارد
گفتيم كه زادركراتا، يوناني شده ي ساري است؛ پس به احتمال ، نام ساري، زارياگرد بود كه معنی زردآباد را
زيرا گرد (سياوشگرد) و (داراب گرد) مثل كلاي مازندراني ميرساند
( داراب كلا، رستم كلا) معني آبادي و شهر را ميرساند. دادههاي تاريخي نيز با اين واقعيت هم خواني دارند.
آريان ميگويد: «اسكندر وقتي به گرگان ميرفت ، قشون خود را سه قسمت كرد:
قسمني را كه از همه زياد تر و سبك اسلحه بود، با خود برداشت . قسمت ديگر را با كراتر به مملكت تپوري ها فرستاد و قسمت سوم به سرداري اریگيوس مامور بود با باروبنه از عقب اسكندر حركت كند.
پس از اين كه اسكندر از معابر گذشته وارد گرگان شد، به طرف زادراكرتا رفت.در اين جا كراتر به او رسيد و اتفرارات ، والي تپورستان و نمايندگان يونانيهاي اجير شده هم با اينها آمده بودند. اسكندر، والي تپورستان را به ايالت خود ابقا داشت»
مسير جغرافيايي اسكندر و كراتر به احتمال چنين بود:
با عبور از همدان به ري رسيدند و شاهراه پارت – مد را ادامه دادند. در ابتداي سمنان كنوني از هم جدا شدند. به روايت تاريخ نويسان يونان و رم باستان ، اسكندر از صحرايي عبور كرد كه زراعت نميشد. پس لشكريان اسكندر از كنارهي كوير به سوي دامغان كنوني تاختند. ابتدا به عقب ماندههاي لشكر بسوس، والي باختر رسيدند – بعد، در كنار چشمهاي با دارا روبهرو شدند كه به دست نيرو هاي خودي، چندين زخم برداشته بود در حال جانكندن بود.پيرنيا مي نويسد كه مقدو نيها داريوش را «در طرف جنوب شرقي سفيدكوه كه آب ها يش به دهات قومس ميريزد، يعني تقريباً در شمال حاجيآباد كنوني يافتهاند»
به روايت تاريخ، اسكندر چند روزي در كنار چشمهاي پر آب اقامت كرده از راه كوهستان به قلمرو ورگانا (= گرگان- هركاني) پا گذاشت..
به روايت كنت كورث، مسير اسكندر پويده از جنگل انبوه بود..
داده هاي تاريخي فوق ما را به اين واقعيت نزديك ميكنند كه اسكندر از دامغان به طرف چشمه علي كنوني پيچيد. در اين جا دو راه را مي توانست در پيشبگيرد. هر دو راه از چهار دانگهي هزار جريب مي گذرد. نخست راه چشمه علي فولاد محله كياسر – ساري كه در سدههاي پسين نيز يكي از گذرگاههاي مهم تپرستان بود.
كراتر نيز براي رسيدن به منطقهي تپورها دو راه در پيش داشت:
نخست شهميرزاد- چاشم – گوگلي، يعني راه هيكو- پريم- ساري كه در گذشته كليد فتح تبررستان و به راه كوهستان معروف بود. و به گمان اعتماد السلطنه، كراتر از راه نخست خود را به زادراكرتا رساند
اسكندر با گذر از معابر و گذرگاههاي جنگلي به قلمرو گرگانيها رسيد .در گذشته مورخان يونان و رم باستان، بخش شرقي جلگهي ساري را قلمرو گرگانيها ميدانستند- حتي گاه فلمرو تپوريها را نيز به آن مي افزودند. راه چشمهعلي – كياسر ، يكراست او را به زادكرتا مي رساند- و اگر از راه چشمه علي گلوگاه مي گذشت، بايست به سمت چپ ميپيچيد تا به اين شهر مي رسيد . علت هجوم و تسخير زادراكرتا ، نگراني از سرنوشت كراتر بود كه ميبايست از قلمرو تپورها، و در گسترهاي از آمل تا سپيدرود (آماروس يوناني) زندگي ميكردند..
وباز در منابع تاريخي ميخوانيم كه نبر زن ، از توطئه گران عليه داريوش سوم به گرگان گريخته بود، بعد از فتح زادراكرتا و سركوبي آماردها ، براي شفاعت به نزد اسكندر ميآيد پس، شهر گرگان هنوز تسخير نشده بود و اسكندر بعد از فتح زادكرتا و سركوبي آماردها به شهر گرگان و از آن جا به سمت باختر ميرود.
مجموعهي نشانههاي فوق به ما كمك ميكنند تا شهر زادراكرتا را برابر با ساری و اين واژه را، يوناني شدهي زارياگرد (شهر زرد – طلايي) بدانيم..
در مورد تاریخچه ی شهر ساری نظرات مختلفی وجود داره.مثلآ بسیاری از مردم ساری این طور فکر می کنن که شهر ساری رو شاهزاده ای به نام سارویه بنا کرده که به مرور زمان نامش از سارویه به ساری تغییر کرده اما نظر برخی مورخان از جمله آقای حسین اسلامی (نویسنده کتاب تاریخ ۲۵۰۰ ساله ساری )متفاوته. متن زیر که از این کتاب تلخیص شده اگر چه کمی طولانی به نظر می رسه اما به نظر من ارزش خوندن داره.
کارن کبیر؛ پادشاه طبرستان
ساری زمانی تحت فرمانروایی اسپهبد قارن (کارن) بود و به دلیل افتخارات بزرگی که او برای طبرستان آورد پس از گذشت چندین قرن هنوز از خاطره ها بیرون نرفته و یکی از خیابان های ساری به پاس زحمات بزرگ او بدین نام است(خیابان قارن که در مرکز شهر ساری قرار دارد و از پر رونق ترین نقاط ساری است) و پس از آن مازیار پور قارن حکومت کرد که او نیز مردی بزرگ بود و اقدامات نیک وی هنوز هم پابرجاست، سپس حاکمان منصوب یعقوب لیث صفاری و امیر اسماعیل سامانی تا سال ۲۹۸ در ساری حکمرانی کردند تاآنکه در آن سال روس ها ساری را به آتش کشاندند و پس از آن حکومت در دست آل زیار که اهل تسنن بودند و آل بویه که اهل تشیع بودند قرار گرفت تا سال ۴۲۶ که سلطان محمود غزنوی به ساری آمد و بسیاری از شهر را ویران نمود و آخرین نماینده غزنویان در ساری (رستم شاه غازی) تا به سال ۵۵۸ حکمرانی کرد، اومدرسه مرقدعلاءالدوله ( همان جایی که هم اکنون مسجد شاه غازی واقع است) را تجدید بنا نمود. بهنگام حمله مغول حسام الدین اردشیر از سلسله کینخواریه بجهت آنکه بتواند در برابر مغول ها مقاومت نماید پایتخت خویش را از ساری به آمل برد؛ پس از مغول ها مرعشیان که در اصل عرب بودند بر ساری حکم رانی کردند تا سال ۷۹۵ ه.ق. که تیمور به ساری حمله کرد و دستور قتل عام مردم را صادر نمود و با خاک یکسان کرد. پس از مرگ تیمور دگربار مرعشیان آمدند و پس از آن حکمرانی ساری در میان چند خاندان بود تا آن که سلسله آل جلاویه بر سرکار آمدند.
ساری در دوره صفوی
شاه عباس صفوی بدلیل آن که از طرف مادر مازندرانی بود علاقه فراوانی به آباد کردن مازندران داشت و او دهکده طاهان در شمال شهر و نزدیکی ساحل دریا را شهر کرد و آن را مرکز مازندران کرد؛ پیتر دلاواله جهانگرد معروف ایتالیایی که به سال ۱۰۲۵ ه.ق. ساری را دید و یک شب در آن اقامت گزید درباره ساری چنین نگاشته است: « ساری حصار ندارد و تا چشم میبیند باغ های میوه و خصوصا مرکبات در آن بسیار فراوان است جالب آن جاست که سقف بسیاری از خانه ها مرکب از ساقه خشک غلات و گل مال است و فقط برخی از خانه ها سقف سفالی دارند، مردمانی بسیار مهربان دارد و آنان کمال لطف و محبت را نسبت به من روا داشتند؛ فردای آن روز به قصد عزیمت به فرح آباد که شاه در آن جاست ساری را ترک کردیم، چهار فرسنگ بین ساری و فرح آباد راه بود و فرح آباد با دریا دو مایل فاصله داشت و در میان راه اثرات درختان تازه قطع شده را میدیدیم و کارگران مشغول سنگ فرش جاده بودند وقتی به فرح آباد رسیدیم خبردار شدیم که شاه در آن جا نیست و شاه که نمیتواند در یک مکان ثابت بماند به دو فرسنگی غرب فرح آباد رفته بود.» و اما فرح آباد آن شهر زیبایی که شاه عباس بنا کرد عمر زیادی نداشت و در حمله شبانه روسها به آتش کشیده شد و پس از آن ساری باری دیگر مرکز مازندران گردید؛ پس از قتل نادرشاه، محمد حسن خان قاجار که توانست حکومت مازندران را به دست گیرد دستور داد تا از استرآباد تا شهسوار راه سنگ فرش را تعمیر کنند و او پلی بروی تجن کشید که به پل محمدحسنخانی مشهور گشت البته بعدها در اثرزلزله خراب شد ولی بخشی از ستون های پل مخروبه هنوز هم در کنار پل فعلی تجن باقی است.
شهرستان ساری دارای اماكن ديدنی و جاذبههای مختلف تاريخی و طبيعی است.
برج رسكت
در چهل كيلومتري جنوب غرب شهر ساري قرار دارد و مسير دست رسي به آن از ساري آغاز و پس از عبور از دو راهي كياسر و سد سليمان تنگه به جانب غرب منحرف ميشود كه بيشتر قسمتهاي آن آسفالته ميباشد. اين بنا در مجاورت روستاي رسکت در بخش دودانگه ساري قرار دارد و باآجر ساخته شده و تزئينات آن شامل مقرنس كاري دو كتيبه آجري به خط كو في و پهلوي ساسا ني است. احتمالاً مقبره يكي از شهرياران آل باوند بوده و مربوط به قرن نجم هجري قمري است.وجود خط پهلوی در این بنا به این دلیل است که خط رایج در مازندران تا قرنها پس از حمله ی اعراب به ایران همچنان خط پهلوی بود.
مجموعه تاريخي فرحآباد
در 28 كيلوماري شمال شهر ساري و در ورودي خزر آباد و در 3 كيلومتري ساحل درياي مازندران قرار دارد . اين مجموعه شامل مسجد، پل، ديوارهاي بر جاي مانده از يك كاخ سلطنتي است كه به ستور شاه عباس صفوي ساخته شده و تفرجگاه ساحلي صفوی بود. مسجد با ايوانهاي رفيع، شبستانها . حجره هاو منارهها از مهمترين بناهاي تاريخي استان مازندران به شمار میرود
مسجد جامع ساری از بناهای زیبای این شهر است. قدمت این مسجد را به بیش از هزار سال تخمین می زنند.این مسجد در مرکز شهر و در مجاورت بازار نرگسیه قرار دارد.

خانه قديمي كلبادي
اين مكان زيبا و قديمي در مركز شهر ساري و در مجاورت خیابان انقلاب واقع شده است و در حال حاضر به عنوان اداره ميراث فرهنگي مورد بهرهبرداري قرار گرفته و قدمت آن حدوداً يه 200 سال قبل باز ميگردد. ويژگيهاي اجزاي معماري آن نظير اتاقها ، حجرهها ، شاه نشين، حمام اصطبل، حياط و هنر بكاررفته بر روي پنجرهها و ارسيها و تزئين آنها با شيشه رنگي در نوع خود بينظير است.

حمام وزيري
اين بنا نيز در مركز شهر ساري و در مجاورت خانه كلبادي قرار دارد و از لحاظ نوع معماري ، مصالح و ويژگيهاي ساختماني از ابنيه ديدني و مشهور مازندران به شمار ميرود. این بنا نيز متعلق به دوران قاجاريه است.
ساحل خزر آباد(فرح آباد)
در 35 كيلومتري شمال شهر ساري در ساحل درياي خزر واقع شده كه بوسيله بلوار و جاده زيباي فرحآباد كه زيبايي خاص دارد به ساحل ارتباط پيدا ميكند و مكان مناسب و امن براي شنا بالاخص براي استفاده خانمها از دريا ميباشد.
امامزاده عباس
در حاشيه شمالي ورودي شرقي شهر ساري واقع شده و از نظر شيوه معماري، گنبد هرمي شكل و صندوق چوبي نفيس، يكي از بناهاي معروف استان مازندران است.
تاريخ ساخت آن 897 هجري قمري است و سه امامزاده بنامهاي عباس ؤ محمد و حسن در آن مدفون مي باشند.
برجسلطانزينالعابدين
با گنبد مخروطي هشتترك از لحاظ نوع معماري و تزئينات كاشي كاري و درب و صندوق چوبي نفيس، جز مهمترين ابنيه تاريخي ساري به شمار ميرود. كتيبه ها و كاشي كاريهاي آن زيبا بوده و يك مرقد ديگر در داخل بنام سلطانامير شمسالدين مي باشد.این برج در نزدیکی امامزاده یحیی قرار دارد.
امامزاده یحیی
در مركز شهر و در نزدیکی بازار روز ساری قرار دارد و برج آجري آن به خاطر دارا بودن صندوق و درب چوبي نفيس داراي اهميت است. ارتفاع بنا 20 متر و تاريخ ساخت آن سال 849 هجري قمري مي باشد. امامزاده يحيي از فرزندان امام موسيكاظم (ع) است.
آب انبار ميرزا مهدي
اين بنا در مركز شهر ساري واقع شده و مربوط به دوران افشاريه يا زنديه ميباشد، منبع اصلي به وسيله پلكاني به پاي شير و انبار آب دس ترسي دارد. پلان آن مدور و با گنبد هلالي است كه همه آن با آجر و ملاط ساخته شده و در قسمت دوگاني گنبد دريچههايي براي تاميت روشنائي داخل آب انبار تعبيه گرديده است.
آب انبار نو
اين آب انبار نيز در مركز شهر ساري و در محله ی آب انبار نو در مجاورت خيابان ۱۸دی قرار دارد و به لحاظ نوع كاربري شبيه آب انبار ميرزا مهدي است.
پناهگاه حيات وحش
ان محوطه زيبا 55 هكتار در 35 كيلومتري شمال شرق ساري قرار دارد و مسير دسترسي آسفالته آن در 12 كيلومتري ساري به بهشهر در سه را هي اسلاماباد از جاده اصلي جدا شده و پس از طي مسافت 23 كيلومتر به مكان مذكور ميرسد.
فضاي جنگل جلگهاي آن از سال 1346 بصورت محل تكثير گوزن زرد خالدار ايراني در آمده است. دشت ناز براي علاقمندان به طبيعت و حيات و حش صرفا با مجوز سازمان محيط زيست مي توانند به تماشاي گوزن و پرندگان زيبا نظير قرقاول و كبوتران بپردازند.

پناهگاه حيات وحش سمسكنده
اين منطقه با 1000 هكتار مساحت در 10 كيلومتري جنوب شرق ساري واقع شده و مسير دسترسي آن از ساري تا سمسكنده بوده و در ادامه با يك جاده روستايي به داخل محوطه راه مييابد.پوشش گياهي آن گونههاي جنگلي و جلگهاي بوده و قسمتي از آن مانند دشتناز به عنوان زيستگاه گوزن زرد ايراني مورد بهرهبرداري قرار گرفته است.
سد سليمان تنگه
در 45 كيلومتري جنوب غربي ساري در منطقه كوهستاني واقع شده است. اين سد در سال 1379 براي بازديد مسافرين و گردشگران آماده شده و از نظر اقامتي مخصوصاً براي افراد تور بسيار مناسب است.
اقامت شبانه در كنار رودخانه زلال با صدا و آهنگ دلنواز اوقات خوشي را فراهم ميكند، بازديد از تاج سد يا گرفتن بليط در روز ها ممكن بوده و در اين سد امكانات قايقراني، اسكي روی آب و... براي استفاده گردشگران آماده شده است. در مجموعه سد سليمان تنگه بوسيله بخش خصوصي امكانات تفريحي مناسبي براي اقامت و گردش روي آب ايجاد شده است كه با توجه به عظمت سد، زيبائيدرياچه و فضاي دلپذير اطراف آن در حال حاضر يكي از زيبا ترين چشماندازهاي مازندران محسوب ميشود كه ظرفيت و قابليت فوقالعاده براي تور گرداني داراست.
پارك جنگلي شهيد زارع
پارك زيبا و ديدني شهيد زار ع در 3 كيلومتري شرق شهر ساري و در جانب جاده ساري به بهشهر قرار دارد و بعلت مجاورت با تپههاي جنگلي كم ارتفاع در دامنه البرز، بسيار زيبا و چشمگير است براي استفاده گردشگران نيز داراي امكاناتي براي اقامت كوتاه مدت ميباشد. مخصوصاً بهترين مكان براي كساني است كه مي خواهند به صورت رايگان شب اقامت داشته باشند.